تبليغاتX
دنیای نارفیق
هیچ کس تنهایی ام را باور نکرد / هجوم شعرهای عاشقانه ام را باور نکرد

شب که می­شه غم می یاد سراغم

قصه با تو بودن و ندیدنت می یاد به یادم

شب غم دریا می یاد سراغم

غم تنهایی پری دریا می­یاد به یادم

شب غم کوچه باغ خاطره ها می­یاد سراغم

اضطراب پنچره می­یاد به یادم

شب تمنای خورشید برای طلوع می یاد سراغم

امیدش به دمیدن می یاد به یادم

شب ماه از من رو می گیره

ستاره برام نمی باره

شب کوچه ها پر می شه از دلواپسی

چشمها بسته می شه از بی کسی

شب شور کودکی می یاد سراغم

خاطره روزهای بودنت می یاد به یادم

شب غم بی کسی می یاد سراغم

ترس هرگز ندیدنت می یاد به یادم

شب بهانه ها کهنه می شه

امید دیدنت به خواب می شه انتظارم

شب امیدش به صبحه

به خندیدن گلها به روئیدن امید توی دلها

(دل نوشته خودم هست عزیز دوست داشتی نظر بده)


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت 18:1  توسط سارا   | 


یکی به من خندید و رفت

                         خاطره ها رو از من دزدید و رفت

یکی از اون طرف دنیا اومد

                         دل به دریا زد و رفت

یکی  آسمونش پر از ستاره بود

                         تک ستاره منو دزدید و رفت

یکی ابر بهاری داشت

                         کویر دل منو ندید و رفت

یکی صدا می زد و مهربونی می کرد

                         به من رسید ، بی صدا رفت

یکی چشماش پر از صداقت بود

                         چشماشو بست به من دروغ گفت و رفت

یکی هم سفرم بود

                         نمی دونم چرا پر کشید و رفت

یکی راه و می شناخت از بی راهه

                         تو پیچ و خم جاده من و تنها گذاشت و رفت

یکی صبرش قد یه دنیا بود

                         به من رسید لبریز شد و رفت

یکی پیر جاده های بی کسی بود

                         کنار من عمرش سر رسید و رفت

یکی عمری بی صدا بود

                         سر من فریاد کشید و رفت

یکی نقاش روزگار بود

                         توی آسمون من خورشید و نکشید و رفت

یکی پری آرزوها بود

                         گفت آرزوی تو محاله و رفت

یکی چشمامو دید پر از اشکه

                         گفت دنیا همینه و رفت

یکی بی خیال من و خاطره هام

                         پا به دنیا زد و رفت

یکی فارغ از درد غربت

                         آشناها ور از من دزدید و رفت

یکی دستاش پر از وفا بود

                         واسه صفا بی وفایی کرد و رفت


«دل نوشته خودم هست عزیز دوست داشتی نظر بده»


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 20:21  توسط سارا   | 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش می خواست ولی

آخرش تو غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 10:29  توسط سارا   | 

یه روز سرد زمستونی یه طوفان زد به باغ سرسبز زندگی من

طوفان نامرد منو تا کمر خم کرد و پرده سیاه خودش رو کشید رو به روی چشمهام گاهی چشمهامو باز می کردم گاهی می بستم اما غافل از این روزگار نامرد

وقتی اون پرده سیاه رفت کنار دیدم طوفان نامرد دو تا گل خوشبوی زندگی منو در یک لحظه چید و با خودش برد نگفت باغ زندگی من دیگه گلی نداره نگفت دیگه عطر و بویی نداره نگفت من بدون گلهام می میرم از من نپرسید بدون اونها تحمل دارم یا نه نگفت می تونم دوام بیارم یا نه و نگفت و نگفت ....

توی زندگی هر کسی پدر و مادر :

حرف اوله ، امید به زندگیه، ادامه راه نرفته هست، نگفت به من می بردشون سفر تا برای یکبار دیگه دست هاشون رو ببوسم و بگم دوستون دارم ...

بگم تشکر برای همه لحظاتتون که تعلق داشت به من،

خدایا این فراق جزای کدام گناه من بود من که از گل کمتر بهشون نگفتم چی شد که پدر و مادری که لطیف تر از گل بودن و زلال تر از آب رو از من گرفتی

ای کاش روزهای که بودن درک می کردم زندگی بدون بودنشون هیچ رنگی نداره ، ای کاش اون روزها بیشتر می خندیدم که بدون اونها خنده هام تلخ تر از گریه هست ای کاش چیزهای رو که امروز می دونم روزهایی می دونستم که دونستنش فایده داشت نه امروز که حسرتش بی اثره ، ای کاش درک می کردم بدون اونها پاهام توان ایستادن نداره ، ای کاش ....

امروز دوست دارم فریاد بزنم و بگم به همه اونهایی که خدا سایه پدر و مادر رو بالای سرشون قرار داده بگم از اعماق وجودتون دستشون رو ببوسید و روزی هزار هزار بار خدارو شاکر باشید به خاطر نعمت بی نهایتش که توی دنیا هیچ جایگزینی نداره بدونید که امروز اشکهام هیچ فایده ای نداره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 10:3  توسط سارا   | 

فرصت

منتظر مانده بود وقتی به او رسیدم اشک از چشمانش جاری شد کنار او رفتم گفت : بگو که دوستم داری به چشمانش نگاه کردم ولی نگفتم که دوستش دارم روز بعد به دیدارش رفتم دستانش را روی قلبش گذاشته بود دستانش را بلند کردم گفت : بگو که دوستم داری بی اختیار شدم و نگفتم که دوستش دارم . چند روز بعد با 3 گل رز به دیدارش رفتم در بستر بیماری به من گفت : بگو که دوستم داری اشک در چشمانم حلقه زد و بغض گلویم را گرفت و نتوانستم بگویم دوستت دارم امروز که به دیدارش رفته بودم پارچه ای سفید به رویش انداخته بودند با وحشت پارچه را کنار زدم و فریاد زدم من نمی خواستم بگویم دوستت دارم می خواستم که بفهمی و درک کنی که. . . دوستت دارم

 

 فرصت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 11:20  توسط سارا   | 

یه مطلب جالب در یکی از سایت ها خوندم که گفتم شما هم استفاده کنید
امیدوارم خوشتون بیاید. این مطلب از وب سایت روان شناسی گرفته ام
روانشناسی رنگها
روانشناسي رنگها رنگها بر نيازهاي روحي-رواني، شرايط يادگيري، کنترل رفتارهاي خشمگينانه، احساسات، درمان افسردگي و اختلالات يادگيري و سطح انرژي اثر دارند.
رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتي خواب مفيد هستند و همچنين در درمان بيماريهايي مثل ميگرن، سرطان، اعتياد و امراض پوستي و حتي تومورهاي مغزي اثر دارند. رنگها در هر جا از دنيا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معاني متفاوت و حتي متضاد دارند.براي مثال سفيد در کشوري مثل ايران نشان شادي، پاکدامني است و براي مراسم جشن و عروسي استفاده مي شود، در حاليکه در کشوري ديگر نشان روحانيت است و در مراسم عزاداري کاربرد دارد. شايد تا به حال از خودتان پرسيده باشيد که چرا کشتي و يا هواپيماي سياه نداريم؟و يا چرا هيچ جعبه شکلاتي سبز نيست؟شايد در اين مطلب جوابهايتان را پيدا کنيد. متأسفانه به دليل جذابيت روانشناسي رنگها، اين شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سايت، مجله، روزنامه و يا وبلاگي از اين مطالب زياد ديده مي شود ولي درست يا غلط بودنشان مشخص نيست. پروفسور لوشر از دانشمنداني است که حدود بيست سال و اندي در اين مورد تحقيق کرده است. حال بد نيست از نظر اين محقق در مورد روانشناسي رنگها براي بعضي از رنگهاي پر طرفدار نگاهي بياندازيم.
 پروفسور لوشر مي گويد: .

سياه:

سياه رنگي مطلق است که در فراسوي آن، زندگي تمام مي شود.سياه يعني نه، که نشانه اي از ترک عشق و انصراف از فعاليتهاي جمعي است.به معني نيستي، نااميدي به آينده و سکوتي ابدي است و حس سنگيني را به افراد القا مي کند.تأثير خوبي بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفي دارد.دوستداران رنگ سياه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضي اند.اگر ناراضي نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار مي کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضي اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار مي کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند. طرفداران سياه زياد هم نااميد نشوند چون از طرفي ديگر سياه نمادي از آبرومندي و شرافت است(ديده ايد ماشين هاي شيک و کلاس بالا معمولا" سياه و براقند).

قهوه اي:

آدمهاي قهوه اي را بدون قسم خوردن مي توان باور کرد، يعني حرفشان سند است.اما طرفداران اين رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانيد که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهاني دوم، قهوه اي بوده است).قهوه ايها يا يک بيماري جسمي جدي دارند و يا مشکلي که به نظر آنها غير قابل حل است، پس اين افراد از نظر جسمي و روحي در خطرند. خاکستري: خاکستري را در کهنسالان و خانه سالمندان بايد پيدا کرد.اين افراد معمولا" غمگينند و محافظه کار و حتي اگر آهنگي گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگين است(مثلا" مثل اينکه ايرانيها داريوش گوش کنند)، مثل اينکه به آنها گفته اند خوشي بي خوشي.

قرمز:

 قرمز پسندها پر از شوق زندگي، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سروصدا هستند.ظاهرا" نيرويشان تمام نشدني است، خوب مشت مي زنند و کتک خورهاي خوبي هم هستند.در مجموع و خلاصه اينکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزايش نبض و فشار خون مي شود.

 آبي:
آبيها خلاقند و هميشه فکرهاي تازه مي کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتني هستند و احساساتشان را خوب کنترل مي کنند.عاشق تنهايي، احساساتي و ملايم اند.نماد ابديت و عمق و کمال گرايي است.از ويژگيهاي افراد آبي دوست صلح، مهرباني و هماهنگي است.(طرفداران آبي به خودشون نگيرند، هميشه و همه جا استثنا هست).اين رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون مي شود.

سبز:
 آدمهاي سبز مذهبي اند.در انجمنهاي خيريه يا بيمارستان يافت مي شوند!!!مضطرب و انعطاف پذيرند.اگر دنبال شريک(البته شريک تجاري نه زندگي) مي گرديد سعي کنيد سبز باشد(نه اينکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگي مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسيار علاقه به نصيحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجيبي دارند.

 زرد:
آدمهاي زرد بر خلاف نظر عموم بيمار و رنجور نيستند و منتظر خوشبختيهاي بزرگند.آرام و قرار ندارند.توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهي حسود و معمولا" بلند پرواز.
 

بنفش:

 بنفش دوستها صميمي و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهي آنقدر صميمي مي شوند که قضاوت و تصميم درست نمي توانند بگيرند. نارنجي: نارنجي پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهاي دور و درازند.

ارغواني:
ارغواني ها پايشان روي زمين است و سر و فکرشان در ابرها پرواز مي کند(البته فکر بد نکنيد!!).عاشق دين و عرفان اند.انديشمند و عاشق مناظره و اثبات حقايق، اما هنوز معلوم نيست که چرا يک دفعه از اين رو به آن رو مي شوند و بنابراين اصلا" به فکر پيش بيني آنها نباشيد. تغيير رنگ محبوب با گذشت زمان امري طبيعي است اما اگر ناگهاني باشد خطرناک و بحث برانگيز و عجيب است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 10:40  توسط سارا   | 

آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گزارم
نمی مانم به یک جا بی قرارم
سفر یعنی من و گستاخی من
همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و نا دیده دیدن
به پرسش های بی پاسخ رسیدن
من از طبار دریام
از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی
حسار بی حسارم
ساحل وصال من نیست
پایان کار من نیست
همدرد و یار من نیست
کسی که یار من نیست
در انتظار من نیست
صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چو یادم خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 11:18  توسط سارا   | 

ا

ین دل گرفته من

                          به یاد بهار تنهایی گریه دارد امشب

از بی وفایی یاران غصه دارد

                         از تنهایی گله دارد امشب

دلم هوای باغ و بوستان دارد

                         هوس فراموشی یاران دارد امشب

دلم از غصه اشک دارد

                        امید به فردایی روشن دارد امشب

دلم، دل سپرده نیست اما

                        از بوی ریا بیم دارد امشب

دلم از ناجوانمردی ترس دارد

                         از ترک دوستان شرم دارد امشب

دلم باید بگذرد از گنه یاران

                        دلم چرا این همه گذشت دارد امشب

(این شعر از خودم است اگر دوست داشتید براش نظر بدهید با تشکر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 10:18  توسط سارا   | 

#FFFFFF

دور از نگاه ادما هر دومون عاشق مي شديم

کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت

گلاي سرخ دلمون کاش بوي دريا مي گرفت

کاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم

باد که تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم

کاش که يه ماهي قشنگ براي ما فال م يگرفت

برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت

کاشکه به جز من هيچ کسي اين قدر زياد دوسِت نداشت

يا که دلت عشق منو اول عشقاش مي گذاشت
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 11:25  توسط سارا   | 

گفتم انتظار خیلی بده


گفتی می دونم


گفتم چشمام به دره


گفتی می دونم


گفتم جاده سفیده


گفتی می دونم


گفتم چشم انتظارم


گفتی می دونم


گفتم بی قرارم


گفتی می دونم


گفتم عشقم تو سرابه


گفتی می دونم


گفتم راهم به مردابه


گفتی می دونم


گفتم سفر می کنم از برت واسه همیشه


گفتی به خدا این آرزوم بوده همیشه

(شعر از خودم )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 10:30  توسط سارا   |